تبليغاتX
بیدمشک -

بیدمشک

جنگ و ادبیات

هو

سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندي

دعاي صبح و آه شب کليد گنج مقصود است

بدين راه و روش ميرو که با دلدار پيوندي

قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گويد باز

وراي حد تقريرست شرح آرزومندي

الا اي يوسف مصري که کردت سلطنت مغرور

پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندي

جهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيست

زمهر او چه مي پرسي درو همت چه مي بندي

همايي چون تو عالي قدر حرص استخوان تا کي

دريغ آن سايه همت که بر نا اهل افکندي

                                        درين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است
+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 7:17  توسط یک دوست حسین غفاری